ميرزا محمد حيدر دوغلات
372
تاريخ رشيدى ( فارسي )
سلطان و امير احمد ايتارجى [ را ] در مغولستان با مردم گذاشته آمده بود و سلطان محمد سلطان و امير احمد در مغولستان فى الجمله تمكينى پيدا ساخته بودند . ايشان كس فرستادند عمّم را بردند و به سلطان محمد سلطان نيك به هم برآمدند و در غايت اتحاد و التفات آشنايى كرد تا آنكه امير احمد را فداييان « 1 » كه در لباس ملازمت بودند شبى كشتند و هيچ معلوم نشد كه اين بفرموده كه بود . مهمات تمام مغولستان و سلطان محمد سلطان به عمّم مقرر شد . از جهت عدم لشكر قديم و مردم صاحب راى ، مهم عمّم تمشيت نپذيرفت ، زيرا كه تمام مردم قديمى و امراء صاحب رأى هر كه بود با پدرم بود و همراه پدرم به جانب حصار رفته بودند ( 161 پ ) و در پيش عمّم صد و دويستى « 2 » كه مانده بودند مهم ايشان نگشاد . تاختهاى متعاقب كه سلطان سعيد خان و سلطان خليل سلطان و قرغيز بردند ، از مغولستان گريخته با يتّىكند كه مقر سلطان محمود بود رفتند . همان ارازل باز در مقام خبث شده ، چنان ساختند كه عمّم را گرفته به اوزبك فرستادند . جانى بيگ سلطان در اندجان بود ، پيش او آمد ، چيزى نگفت ، بلكه به ترحم و شفقت مسابقت نمود . در پيش جانى بيگ سلطان مىبود تا زمان استيلاء شاه اسماعيل و خروج پادشاه از كابل . 220 در بهار آن زمستانى كه شاهى بيگ خان كشته شد . تمام سلطانان اوزبك در سمرقند جمعيت نمودند . جانى بيگ سلطان نيز رفته و عمّم را همراه برده بود . در آن جمعيت ، تمام سلاطين مصلحت چنان ديدند كه آنچه در ماوراء النهر از مغول باقى مانده باشند ، چيزى از ايشان باقى نگذارند . اما جانى بيگ سلطان به اين رضا نداد . عمّم را و تمام مغول را كه در ملازمت وى بود رخصت فرمود كه به اندجان روند و به كوچ خود ملحق گردند . چون عمّم را اعتمادى بر ثبات راى جانى بيگ « 3 » سلطان نبود از انديشه تغير مزاجش به سرعت بدر رفت . متعاقب ، جانى بيگ سلطان پشيمان شد و متعاقب مغول كس فرستاد و هر كه را يافت كشت . اما عمّم بدرجسته بود . چون به اندجان رسيد با باقى ماندههاى
--> ( 1 ) . نگ : حشاشين . ( 2 ) . نگ : صد يا تعدادى در همين حدود . ( 3 ) . نب : + خان .